فصلی از یک شعر مختومقلی

یکی، نان برای خوردن ندارد   یکی، نان برایمختومقلی خوردن ندارد

یکی، جا برای انبار کردن
یکی پیراهن ندارد
یکی در فکر شال ترمه ای است

این جهان
تلی از خاک است
در آن بعضی زنده اند
بعضی مرده اند
و هرکس حال و روز خودش را دارد
زمان دراز است و
عمر کوتاه
و بهار پادشاه فصل هاست

/ 0 نظر / 104 بازدید