شعر انتظار

چشم ها ، پرسش بی پاسخ حیرانی ها

 

دست ها، تشنه تقسیم فراوانی ها

 

با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم

 

داغ های دل ما جای چراغانی ها

 

حالیا، دست کریم تو برای دل ما

 

سر پناهی است در این بی سر و سامانی ها

 

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی

 

ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی ها

 

فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید

 

سایه امن کسای تو مرا بر سر بس

 

تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها

 

چشم تو لایحه ی روشن آغاز بهار

 

 

طرح لبخند تو پایان پریشانی ها

 

 

(( قیصر امین پور))